بعد از 2سال اومدم بگم:
عاطفه "او" ندارد...
دل خوش از آنیم که حج میرویم
غافل از آنیم که کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم
او که همین جاست کجا میرویم ؟
حج بخدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر و ریش نیست
هر که علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب گریه و امن یجیب
نویسنده :
*×_عاطفه_×* - ساعت ۱٢:٢٧ ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸۸
|
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
|
|
که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را
|
|
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
|
|
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
|
|
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
|
|
چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
|
|
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
|
|
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
|
|
برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن
|
|
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
|
|
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
|
|
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
|
|
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
|
|
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
|
|
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
|
|
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
|
|
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
|
|
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
|
|
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
|
|
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
|
|
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
|
|
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
|
|
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
|
|
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
|
|
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
|
|
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
|
|
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
|
|
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»
|
|
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
|
|
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
|
|
شهریار
|
نویسنده :
*×_عاطفه_×* - ساعت ۱:٤۸ ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸۸
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است
گمنام
نویسنده :
*×_عاطفه_×* - ساعت ٢:٢٩ ب.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳۸۸
این چه جهانی ست؟
این چه بهشتی ست؟
این چه جهانی ست که نوشیدن می نارواست؟
این چه بهشتی ست در آن خوردن گندم خطاست؟
آی رفیق این ره انصاف نیست
آی رفیق این ره انصاف نیست، این جفاست
راست بگو،راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
راستی آنجا هم هر کس و ناکس خداست؟
راست بگو،راست بگو، راست
فردوس برینت کجاست؟
برهمه گویند کو هوشیار باش
بر در فردوس نشیند کسی
تا که به درگاه قیامت رسی
ار تو بپرسند که در راه عشق
پیرو زرتشت بدی یا مسیح؟
دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو،راست بگو،راست،آنجا نیز
باز همین ماجراست؟
راست بگو،راست بگو،راست
فردوس برینت کجاست؟
این همه تکرار مکن ای همای
کفر مگو،شکوه مکن با خدای
پای از این در که نهادی برون
با غل و زنجیر برندت بهشت
بهشـــــــت همان نــــــــاکــــجاست
وای به حالت همای،وای به حالت
این سر سنگین تو از سر جداست
نـــــه،نـــــه،نـــــه،نـــــه توبه کنم باز
حق با شمــــاست
نویسنده :
*×_عاطفه_×* - ساعت ٩:٠٢ ق.ظ روز ۱٤ فروردین ۱۳۸۸
من از دیار شکوه و جلال می آیم
.
ز سرزمین اذان بِلِال می آیم
.
ز دشت لاله خونین ِ سینه آمده ام
.
شکسته دل ز دیار مدینه آمده ام
.
زمانه ایست چو گرداب و ساحلم آنجاست
.
تنم به خاک وطن باشد و دلم آنجاست
.
نصیب مرغِ دلِ من شکسته بالی بود
.
پُرم ز غصه و جای تمام خالی بود
علی انسانی
نویسنده :
*×_عاطفه_×* - ساعت ٥:٠٠ ب.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸۸
مدینه! شهر رسول خدا!
خداحافظ
مزار گمشده! گلدسته ها!
خداحافظ
کمیل و ندبه و شب های اشک و دلتنگی
کبوتران غریب آشنا! خداحافظ
بقیع! گنبد خضرا! مزار بی فانوس
بهشتِ گمشده در غم رها، خداحافظ
زمین داغ! هوای گرفته و ابری
بنای مرمری و دلگشا، خداحافظ
غروب های غم انگیز پشت قبرستان
سپیده های سلام و دعا، خداحافظ
ستون توبه! درِ سوخته! خیابانها!
مدینه! شهر رسول خدا، خداحافظ
مریم سقلاطونی